شعر-نقد-وآثار ادبی |
مثل باد می وزید
بید
مثل بید می لرزید
همه چیز
مثل همه چیز بود
من
مثل خودم
بادبادک هوا می کردم
اما آسمان
بازیهای دیگری هم داشت
حالا
بادبادکی که باران پاره اش کرده بود
زیر خاک خوابیده
ومن
که دیگر مثل خودم نیستم
از آب و گل درآمده ام
( سروده شده در آذر ماه سال ۱۳۷۸ )
جیک جیک
از قار قار
زیباتر است
اما باید کلاغ باشی تا بفهمی
این صدا
برای اینهمه برف
کم است.
بهشت میشود
یا
جهنم
هیچ یک
دنیا
همین یا
میماند
یا
دستکم
نیمی از دنیا
برای همیشه
یا
خواهد بود
برایت آواز ها می خوانم
باز همان دسته گلی را که پژمرده می بینیش
به آب می دهم
اگر می خواهی
به عقربه همان ساعتی
که روزی دوازده بار
زنگ می زنی
آویزان شوی
باید بگویم زنگ زده است
ما هر دو در یک قاب نقاشی هستیم
تفنگت را خاک کن
« سینه سرخ ها که برگردند»
کار نقاش تمام می شود و
دیگر فرصت این کار را
پیدا نمی کنی
...باران هم حتی
زبان خوبی برای حرف زدن نیست
اگر کسی
همیشه
چترش باز باشد
شعر شماره ۸۰ به تاریخ اسفند ۷۸
من الکی بزرگ نشده ام
شبها نان و ماه خورده ام
پیش همه رو سفید بودن
آسان نیست
شعر شماره ۳۷ به تاریخ فروردین ۸۰
مدادم را چرا می شکنی؟
حالا من با چه بنویسم چتر
که خیس نشوم
در این هوای بارانی
من زهرا کربلایی هستم.۳۰ سالمه مجردم فارغ التحصیل ادبیات فارسی تو مقطع
کارشناسی هستم.دارم واسه ارشد میخونم.این وبلاگ رو برای ارائه آثار دوست
قدیمی و استادم جناب آقای محمد رضا احمدی ساختم.امیدوارم بتونم از کمک
خودشون هم بهره ببرم و ازآثار چاپ نشدشون هم استفاده کنم.این وبلاگ در
واقع هدیه من به ایشون به نشونه قدرشناسیه.فعلا یه کار رو از کتاب
"فرشته ای بر دوش راست " ایشون مینویسم امیدوارم شما هم مثل من
خوشتون بیاد.اسم وبلاگو ازهمین شعر برداشتم یعنی شعر شماره ۴۳ از
"فرشته ای بر دوش راست"
نگاه کن!
پشت پنجره
چیزی به جز نگاه تو نیست
نگاهت را نگاه کن
جهان بزرگ
اینور نشسته است و
به این نگاه بی معنا
معنا میدهد
سیگار دیگری روشن کن
دودش به چشم خودت میرود
دچار تردید میشوی
شاعر: محمد رضا احمدی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|